ღ♥ღپارادیس نسرینღ♥ღ
**تبسم شیرین عشق,گوشه ای از نگاه خداست.تنها به نگاه او می سپارمت**
نوروز نزدیکه
اغــلـب افــراد در انــتــخـاب لـبـاسـي كـه مـنـاسـب جـثــه آنـها بوده و همچـنـيـن چـگـونـگي سـت كـردن آنـهـا دچـار سردرگمي مي باشنـد. در زيـر بـه اصـول كـلـي انتـخاب و هماهنگ كردن لباسها با يكديگر ميپردازم:
1- همواره لباسي را بپوشيد كه كاملا اندازه شما باشد. در این سی دی طرحهای بسیار زیادی در سایزهای مختلف خواهید دید .
2- پوشيدن لباسهاي بزرگ تنها اندام شما را اغـراق آمـيـز تـر جـلوه داده و آنـها را پنهان نميكند.
3- بيشتر سعي كنيد تنها در زماني كه كمر باريكي داريد از كمر بند استفاده كنيد.
4- پارچـه هـاي سـنگين مانـند پـشمـي، بافـتني و چرمي شما را سنگين وزن تر جلوه ميدهند.
5- پارچه هاي سبك وزن مانند كتان، نخي شما را لاغر تر جلوه ميدهند.
هميشه در مجالس و مهماني ها همچون نگين بدرخشيد ؟؟؟
6- رنگهاي تيره شما را لاغر تر و كوچك تر ميكنند.
7- رنگهاي روشن شما را بزرگتر و حجيم تر ميكنند.
8- لباسهاي بالا تنه و پايين تنه يكرنگ شما را لاغر تر جلوه ميدهند.
9- لباسهاي بالا تنه و پايين تنه با رنگهاي متفاوت شما را بلند قد تر ميكند.
10- لباسهاي يقه بلند گردن را كوتاه تر ميكند.
11- گردن بند كوتاه نيز گردن را كوتاه تر ميكند.
12- روسـري كـه به سـمت پـايين آويزان شـده باشد، قـد شما را بلند تر جلوه ميدهد.
13- خالكوبي پـيـرامـون گـردن و روي شــانـه هـا سبـب چهار شانه تر شدن شما ميگردد.
14- لـبـاس بـا خطوط افقي شما را چاق تـر و بـا خـطـوط عمودي شما را لاغر تر جلوه ميدهـد
بـراي لاغر تر و بلند قد تر بنظر رسيدن نكات زير را رعايت كنيد:
1- لباسهاي كاملا اندازه بپوشيد لباسهاي خيلي كوچـك
و خيلي بزرگ تنها شما را چاق تر نشان ميدهند.
2- لباسهاي يكدست يكرنگ بپوشيد. تـرجيـحا يـكرنـگ از سر تا نوك پا.
3- از پـوشيـده لبـاسـهاي با طرح برجسته و پارچـه هـاي زمخت خود داري كنيد.
4- لباسهاي تيره رنگ با پارچه هاي نازك و نرم بپوشيد.
5- شلوار را در ناحيه كمر بالا بياوريد نه پايين تر.
6- كراوات با پهناي متوسط پوشيده و حتما طول آن تا كمر برسد.
7- از پوشيدن لباسهاي با نقش و نگار شلوغ خودداري ورزيد.
8- لباس با طرح راه راه عمودي بپوشيد.
9- از داشتن ملزومات بيش از حد خود داري كنيد.
10- كفش پاشنه بلند به پا كنيد.
بررسی خود ارضایی از نقطه نظر علمی
فروید، "پدر" علم روانکاوی، بر این باور است که برقراری رابطه جنـسی در انسان از دو
خـواستگاه متفاوت نشات می گیرد. رویـکرد اولـیه غـریزی یـا فیزیـولوژیـک اسـت و دیـگری پـی آمد مـاهیـت نفسانی-عـاطفی انسـان ـاست. با در نظر گرفتن دیـدگاه فیـزیولوژیک، رابطه ی جنسی در نتیجه رشـد ویژگی های ابتدایی جنسی در افراد ایجاد می شود. به عبارت دیگر انسان ها زمانی که از نظر جسمی به رشد کافی میرسند، آمـادگی بـرقرای ارتبـاط جنسی را پیدا می کنند. (این دوران که بلوغ نام دارد، در خانم ها در سن 18 سالگی و در آقایون در سن 21 سالگی به آخرین مرحله ی خود می رسد.)
در طول 7 سـال ابتـدایی زنـدگی، نیروی جنسی در یک پسر
بچه در تمام قسمت های بدن او توزیع می شود. از 7 تا 14 سالگی، نیروی جنسی به اعضای جنسی منتقل می گردد ( در آقایون بیضه ها و در خانم ها تخمدان) در این زمان تفاوت های ظاهری میان جنس مذکر و مونث پدید می آید.
در مردان استخوان ها قدری درشت تر شده و بدن عضلانی تر می شود، و به تدریج تن صدای آنها تغییر پیدا می کند. البته باید توجه داشت که این تغییرات با گذر زمان تکمیل می شوند. شروع این تغییرات حاکی از ابتدای سن بلوغ است. پس از آن منی و به مثابه آن اسپرم تولید می شود، ولی اسپرم ها در این زمان به بلوغ کامل نرسیده اند. بر اساس پژوهش های پزشکی، محققین بر این باورند که اسپرم ها در سن 18 سالگی شروع به بالغ شدن می کنند و در سن 21 سالگی مرحله ی بلوغ آنها تکامل پیدا می کند. در این زمان رشد بیضه ها و غدد مترشحه داخلی بدن نیز به آخرین حد خود می رسد.
نظر یادتون نره





خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیندازی
و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت،
از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی
بعضی وقتا حس میکنم چقدر تنهام ...
دلم از همه چیز و همه کس میگیره ...
میام اینجا و پناه میارم به تو و باز توئی سنگ صبورم ...
ای کاش باهام حرف میزدی ای کاش میفهمیدی چی میگم ...
صفحه ی سفید و خالی دلت رو سیاه میکنم ...
مینویسم ...
آنقدر مینویسم تا شاید دلم خالی شه!
الاهی به امید خودت ...
غزل هائیست با من مثل نوزادان بی مادر
اگر چه هر کدام از دیگری صد بار زیباتر است
تماشا میکنم جان دادن تن پاره هایم را
و میدانم به پایان میرسم با مصرع آخر
تو جان شعر من هستی و میبینم بر آن هستی
که بنشانی مرا در آرزوی دفتری دیگر
چگونه دشمنی با باورم کردی که بعد از تو
نمیدانم چگونه دوستی ها را کنم باور
به دست آوردم و از دست دادم... پوچ یعنی این!
مروری کن چه با من کرده ای
ای دوست بازیگر...
خدا را خواب دیدم
در خواب خدا را دیدم. خدا پرسید: «می خواهی با من گفتگو کنی؟» در پاسخش گفتم: «اگر وقت دارید؟» خدا خندید و گفت: «وقت من بی نهایت است. در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟» پرسیدم: «چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟» خدا پاسخ داد: «اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند. اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند. بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی خود را بدست آورند. اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند، بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.
اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.» خدا دست هایم را گرفت. برای مدتی سکوت کردیم و دوباره پرسیدم: «شما می خواهی بندگانت کدام درس های زندگی را بیاموزند؟» خدا گفت: «بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشق شان باشد. تنها کاری که آنها می توانند بکنند اینست که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند. بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند. بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان دارید ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه ثروتمند کسی است که به کمترین ها نیاز دارد. بیاموزند آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند، فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند. بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.»و من با خضوع گفتم: «از شما بخاطر این گفتگو متشکرم. آیا چیز دیگری هست که دوست دارید بندگان تان بدانند؟» خداوند لبخند زد و گفت: «فقط اینکه بدانند من هستم، برای همیشه.»
زندگی ...
دیروزی که گذشت
امروزی که در هر صورتی میگذره, پس بهتره سعی کنیم به بهترین نحو بگذرونیمش
و فردا ... فردایی که بعضی از ماها به امید اومدنش زندگی میکنیم
و بعضی های دیگه دعا میکنیم که الاهی هیچوقت نیاد.
تمام زندگی ما آدما تو این سه کلمه خلاصه میشه ...
تمام زندگیمون, تمام لحظه ها, تمام بدی ها, خوبی ها, خوشی ها, غم ها, تمام دوستی ها
عاشقی ها و آرزوها و خلاصه تمام ثانیه ها و دقایق زندگی ما در دیروز و امروز و فردای ما خلاصه میشه
و جالب اینجاست که هرکسی استدلالی برای این سه کلمه داره ...
بعضی ها میگن: امروز از دیروز خودت درس بگیر تا فردایی روشن داشته باشی
بعضی های دیگه میگن: امروزم به خاطر دیروز خراب شد سعی میکنم نذارم فردام به خاطر امروزم خراب بشه
و بعضی های دیگه هم معتقدن: دیروز گذشت! امروز حسرت دیروز رو نخور و سعی کن درست زندگی کنی چون معلوم نیست شاید فردایی نباشه
اما یادمون باشه که از آدمها فقط یادها و خاطره هامونه که باقی میمونه. پس امروز جوری زندگی کن که خاطره ای زیبا برای فردایی ها به جا بزاری. کسی چه میدونه! شاید یکی از این امروزها فردایی نداشته باشه
امروز خوبی داشته باشی ...
قطره قطره اگرچه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را هم او که میپنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم
هی مترسک! کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم
ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم
گوش کن ما خروش و خشم تو را
هم چنان کوه باز تاب شدیم
اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
ما که این زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
دیگر از جان ما چه میخواهی؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم ...
خدا جونم دلم گرفته
هیچ میدونی چقدر دلم گرفته؟
حتما میدونی
مگه میشه ندونی!
آخه چرا به دادم نمیرسی؟
خسته شدم
از این آدمهایی که تو آفریدی
دلم تو اشک شناوره
هزاران هزار اشک تو دلم جا خوش کرده
اما چشام سنگینه
مثل اینکه هیچی رو نمیبینم
مات مات
کتک میخورم از دست نامردها
آخ هم نمیگم
عادت کردم به کتک خوردن
به غصه خوردن
کاشکی دل منم سنگی بود
مثل همونا
همونا که نه دوستی سرشون میشه
نه میدونن وفا چیه
کینه رو دوست دارند
خدا جون لااقل چشمم رو دریا کن
بزار اشکام بیاد
دارم دیوونه میشم
خدا جونم تو یکی منو تنها نزار ...
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را
پنهان خواهم کرد...
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این
صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش
صد بار تضمین میکنم ...
اشتباهاتی کرده ام ... خدا مرا ببخشد
دوستانی دارم ... همه مست و خراب
زندگی دارم ... تاریک است
دلی دارم ... پر از درد است
خاطراتی دارم ... عذابم میدهند
لبانی دارم ... تشنه ی بوسه اند
چهره ای دارم ... سرد و پوسیده
صدایی دارم ... کسی نمیشنود
بغضی در گلو دارم ... کسی در آغوشم نمیگیرد
سخنی دارم ... شنونده ای نیست
مادری دارم ... نگران است
پدری دارم ... زحمت کش
همسری دارم ... در رویای من است
آه! روزگار از من جوان پیرزنی شکسته ساختی
ولی با تمام اینها ...
این را میدانم که ...
تا غم و درد دیوار دلمان را نلرزاند از خدا بی خبر خواهیم بود ...
پس ...
خدایی دارم ... همتا ندارد ...
خلقت خود را به راه راست هدایت کن ...
عاشقتم ای خدا ...
Power By:
LoxBlog.Com |